|
بچه های بهشت |
مثل هر سال.... ناخود آگاه توی دلمون شور بپا میشه.... و حسی غریب و صدای نفس نفس زدن و....هل من ناصر ینصرنی.... و گرمی چشم هایی که میل باریدن گرفته و باز صدایی غریب....من الغریب الی الحبیب.... و بغضی که می خواهد راه نفس گیرد و سینه ای مالامال از عشق و ناله ای حزین....حسین.... چه شیرین می گفتند قدیمی ها که اول محرم که میشه مادر پهلو شکسته یک یک بچه ها رو صدا می زنه و میگه پا شید محرم حسینم اومده........ مادر این روزها بچه هات تو همه هیئتا و حسینیه ها شور و شوق نوکری دارن و به اذن و مدد شما بچه های بهشت و نوکرای سلطان غریب حضرت علی بن موسی الرضا(علیه السلام) هم مهیای روایت محرم 90 می شوند..
و سال ها می گذرد و آنچه هست شور روز افزون....و در این روزها که بوی محرم مشام عاشقان شهر را مدهوش نموده به یاد همه پیرغلامان و نوکرانی که بار سفر بسته و به خیل سفره نشینان ارباب در سرای باقیند فاتحه ای می خوانیم و با تصویر به مرور سال های عاشقی می پردازیم:
مجیدیه...محرم دهه 70
از این خونه به اون خونه...فقط به عشق زهرا...
مسجد ابوذر و بعد محرم 83 حسینیه قهرودی ها
امیری حسین...
دیدی آخر صدای وا غربتا شنیدم..
و کاف و ها و یا و عین و صاد...
و حسینیه شهدا صباغچی
و محرم 1387...
محرم 88 و فرهنگسرای بهمن...شهید آوینی
محرم89...خانه کشتی شهدای هفتم تیر... به امید دیدار در شب اول محرم 90.....خانه کشتی شهدای هفتم تیر.....ساعت 18...یا علی [ ۱۳٩٠/٩/٤ ] [ ۱٢:۱٢ ب.ظ ] [ بچه های بهشت ]
[ نظرات () ]
|